محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
90
اكسير اعظم ( فارسى )
بعضى مركب بود . اما انواع بسيط كه آن معروف به خالصه است چهار است به حسب عدد اخلاط اربعه : يكى حمى مطبقه و آن را سونوخس گويند و حدوث آن از عفونت خون بود و به آن خطر باشد زيرا كه مريض را راحت ندهد . دوم حمى حادث از عفونت صفرا و آن را غب گويند . سوم حمى حادث از عفونت مرهء سودا و آن را ربع گويند . چهارم حمى حادث از عفونت بلغم و آن را حمى مواظبه گويند . و هر واحد از اين حميات اربعه منقسم مىشود به اصناف ديگر چنانچه حمى دموى سه قسم است و تفصيل هر يك در مقامش خواهد آمد . اما حمياتى كه از عفونت اخلاط ثلاثهء ديگر افتد هر واحد از آن منقسم به دو صنف مىشود يكى آنكه دائمه به غير فتور باشد و دوم آنكه آن را اوقات نوبت باشد و اين بهر آن است كه اگر خلط داخل عروق عفن شود حمى دائمه پيدا كند . و اگر خارج از عروق عفن گردد حمى ذى فترات حادث نمايد و لهذا حمى حادث از عفونت خون مطبقه مىباشد زيرا كه خون داخل عروق است چون يك جزو آن عفن مىشود او در جميع خون سارى مىگردد و حرارت در آن مساوى مشتعل مىشود و مدام تب دائمه بود تا آنكه اين شى عفن بتمامه فانى گردد يا نضج يا اصلاح يابد يا آن را هر دو امر لاحق شود اما تب اخلاط ديگر دائمه و بهر آن مىباشد كه چون خلط داخل عروق متعفن شود از تحليل و استفراغ به وجهى از وجوه به عرق و غير آن به سبب كثافت و تلرز جرم رگها باز ماند و بدين جهت حرارت بعد انقضاى نوبت اول باقى ماند و دوام كند تا آنكه نوبت ثانى لاحق شود و همچنين حرارت از آن نوبت باقى ماند و به حرارت نوبت ثالث متصل گردد و كذلك در سائر نوائب تا آنكه مثل مطبقه شود و اما اخلاط متعفن خارج عروق احداث تب به نوائب بهر آن مىكند كه خلط متعفن بتمامه در يك جا نيست بلكه اندك اندك به جايى كه در آن متعفن شده جمع مىشود و اجتماع او در مدتى كه ميان هر دو نوبت از نوائب حميات است به ظهور مىرسد و گاهى اتفاق افتد كه خون خارج عروق متعفن گردد و حمى مطبقه پيدا شود و اين بهر آن است كه چون در عضوى از اعضا مقدار كثير از خون جمع شود ورم پيدا كند و به سبب انسداد منافذ آن عضو از ورم عفن گردد و بدان سبب خون متعفن گرم شود و آن عضو وارم به سبب آن گرم گردد و اين گرمى از آن عضو به مجاورت از عضوى به عضوى و در شرائين عائد آن عضو برسد تا آنكه گرمى به دل و اصل شود بعد از آن حرارت از قلب بتوسط شرائين به همه بدن برسد و دائم تب لازم گردد تا آنوقت كه ورم پخته شود و مادهء عفن از آن برآيد و بدين اسباب بعض حميات مطبقه گردد و بعضى از آن بنوائب و ادوار آيد . انطاكى گويد كه حقيقت حمى عفنى آن است كه اخلاط متراكم مىشوند و مجارى حرارت را بند مىسازند پس عفونت به قهر حرارت غريزى واقع مىشود چنانچه در البان و حلاوات چون آب به آنها رسد مشاهده مىگردد و گاهى عفونت حادث مىشود به سبب فساد خلط از روى كيفيت كه لزج يا غليظ شود و حبس كند و هر چون كه باشد چون نفوذ منع گردد تفعن بهم رسد و احتراق و اشتعال واقع شود يا در داخل عروق و در آن هنگام تب را دائمه نامند و اين درحقيقت منفك نمىشود و آن را فصول در زمان مىباشد كه زياده مىشود و انحطاط مىپذيرد يا محفوظ الادوار بود به سبب بقاياى صحت در قوتها كه بدان نسبتها محفوظ ماند و يا مختلط باشد اگر فساد آن اجزاى اخلاط را مستغرق كرده باشد پس دائمه شديدترين انواع در عصيان تحليل است به سبب احتجاب ماده در اجرام عروق و در اين هنگام ماده متعفن مىشود و اندك اندك مشتعل مىگردد و گاهى ماسواى خون را تعفين كلى واقع شود به خلاف خون چه در تعفين او بتمامه لزوم موت است و يا خارج عروق و اين را به قول مطلق حمى دائره گويند ليكن هر خلط كه خارج عروق تعفن پذيرد لازم نيست كه تب او دورى باشد چنانچه از كلام اطبا مفهوم مىشود بلكه اغلب بود و تب دموى را دور نمىباشد بهر آنكه نوبتها براى خلطى باشد كه در خارج عروق متعفن شود فقط و خون در آنجا متعفن نمىشود مگر در اورام بزرگ و در آنوقت حمى مطبقه باشد مثل حمى داخل عروق و ملخص آن است كه هر خلطى باشد كه در خارج عروق متعفن شود فقط مطبقه باشد و كذا دموى كه مادهء آن در خارج عروق مع اورام متعفن گردد و اسباب حميات على الاطلاق فساد هوا و تناول فواكه و لا سيما انگور و استعجال شرب آب بر آن است و خلط آن به ادهان قبل هضم سابق از آن هر دو . و گويند خوردن شير و سركه در يك روز و امتلا و سدد و مالحات و آنچه لطيف و فساد او سريعتر باشد . شيخ مىفرمايد كه خلط قابل عفونت يا صفراست و متبخر شود از آن دخان لطيف حاد و يا خون كه متبخر گردد از آن بخار لطيف و يا بلغم و از آن بتبخر نمايد بخار كثيف و يا سودا و از آن متبخر شود دخان كثيف غبارى و عفونت صفرا تب غب يعنى يك روز در ميان و عفونت خون تب مطبقه يعنى اطباق نوبت بر نوبت بدون ظهور فترة و عفونت بلغم در اكثر امر تب نائبه يعنى ذى نوبت در هر روز و عفونت سودا تب ربع يعنى دو روز در ميان واجب مىكند و مكان خون داخل عروق است پس عفونت او داخل عروق باشد مگر در اورام عظيمهء باطنيه . و اما صفرا و بلغم و سودا گاه در داخل عروق متعفن مىگردند و گاه در خارج عروق و آن دماغ و معده و جگر و ماساريقا و امعا و مراره و طحال و سينه و ريه و غير آن است . و چون در خارج عروق عفن شده باشد و سببى ديگر نباشد مثل عفونت ورم اعضاى باطنى كه بخار عفونت آن به قلب رسد واجب مىكند دورى و نوبتى كه براى هر واحد از اخلاط ثلاثه مذكور شد پس تب هر يك به نوبت عارض مىشود و مىگسارد مگر تب بلغمى كه اگرچه بگسارد اما در بدن بقيه خفيف از آن باقى مىماند . و ايضاً خلط مورم كه اگرچه در خارج رگها متعفن و گنده شود تب او لازم باشد . و چون